ارزش انسان در فلسفه ربانی؛ از کرامت تا قرب
یادداشت فلسفی برای اندیشوران حوزه
ارزش انسان در فلسفه ربانی، صرفاً یک بحث اخلاقی یا سیاسی نیست؛ سخن از «جایگاه هستیشناختی» انسان است؛ اینکه انسان در معادلهی بین خدا، جهان و تاریخ، کجای نقشهی آفرینش ایستاده است. از همینجا تفاوت فلسفه ربانی با بسیاری از مکاتب مدرن آغاز میشود.
انسان؛ حامل نفخه یا سازندهی صرف معنا؟
در فلسفه ربانی، انسان با «نفخه الهی» تعریف میشود؛ موجودی که در او «سرمایهی اولیهی کرامت» به ودیعه نهاده شده و پیش از هر عملکرد و قرارداد اجتماعی، عزیز و محترم است. این کرامت، نه امتیاز طبقهای خاص، که شأن مشترک همهی فرزندان آدم است.
در مقابل، بسیاری از مکاتب جدید – از اگزیستانسیالیسم تا قرائتهای فایدهگرایانه – انسان را «بیذاتِ پیشینی» یا «واحد محاسبهی سود و زیان» میفهمند؛ گویی ارزش، امری است که انسان با انتخاب خود یا با نقشش در افزایش لذت جمعی آن را میسازد، نه نعمتی که ابتدا از جانب خالق به او عطا شده باشد.
آزادی؛ امانت برای قرب یا آزادی بدون افق؟
آزادی در فلسفه ربانی، «امانت» است؛ امانتی که به انسان داده شده تا مسیر قرب و رشد را آزادانه برگزیند، نه اینکه در بیجهتیِ انتخابها سرگردان شود. در این دستگاه، هر درجهای از آزادی که انسان را از کرامت و قرب دور کند، سقوط است نه تعالی.
اما در اگزیستانسیالیسم، ارزش در خودِ «آزاد بودن» و «انتخاب کردن» است، حتی اگر جهان بیمعنا تصویر شود؛ معیار نهایی، وفاداری به انتخابِ خویش است، نه سنجش آن با حقیقتی متعالی. در رویکردهای فایدهگرایانه نیز آزادی تا جایی محترم است که در نهایت به حداکثر لذت و حداقل رنج برای اکثریت بینجامد، نه بهعنوان راهی برای تقرب.
از لذت فردی تا خدمت اجتماعی
فلسفه ربانی، لذت را «انرژی حضور و آگاهی» میفهمد؛ لذتی که وقتی با خودشناسی پیوند میخورد، انسان را از مصرفکنندگی صرف بیرون میآورد و او را به «منبع انرژی» برای خود و دیگران تبدیل میکند. اینجا ارزش فردی، مقدمهی ارزش اجتماعی است.
ارزش اجتماعی از نگاه ربانی زمانی شکل میگیرد که این انرژی وجودی در قالب خدمت، اصلاح و ساختن جهان در متن جامعه جاری شود؛ خدمت نه یک توصیه اخلاقی، بلکه مقتضای کرامت و نفخه الهی است. در بسیاری از نظریههای مدرن، برعکس، جامعه اغلب صحنهی قراردادهای قدرت یا میدان محاسبهی سود و زیان جمعی است؛ خدمت بیش از آنکه امتداد «قرب» باشد، ابزار مدیریت نظم و لذت عمومی تلقی میشود.
سیاست و ارزش انسان؛ اصالت یا عاریت؟
در سطح سیاسی، فلسفه ربانی نگاه حاکمیت به انسان را بهشدت نقد میکند؛ آنجا که ارزش انسان با قدرت، ثروت، کارایی اقتصادی یا همسویی سیاسی سنجیده میشود، با «ارزش عاریتی» سروکار داریم نه با کرامت ربانی. انسانِ ربانی باید ارزش خود را از قرب و انرژی درونی بگیرد، نه از نگاه قدرت.
در بسیاری از الگوهای سیاسی مدرن، حتی وقتی از حقوق بشر سخن میرود، پشت صحنه معیارهای قدرت، کارکرد و منافع جمعی تعیینکنندهی واقعیاند؛ انسان تا جایی محترم است که در سازوکار قدرت و تولید و مصرف نقش مفید ایفا کند.
افق نهایی؛ قرب الهی یا افق بستهی دنیا؟
تفاوت بنیادی در «افق» است: فلسفه ربانی همهی سطوح ارزش انسان را در پرتو عظمت خداوند و امکان قرب به او صورتبندی میکند؛ کرامت ذاتی، خودشناسی، لذت، خدمت اجتماعی و حتی آزادی سیاسی، حلقههایی از یک زنجیرهاند که در قرب الهی به نقطه اوج خود میرسند. این نگاه، انسان را موجودی میبیند که از خاک برمیخیزد، اما مقصد او محدود به خاک نیست.
در بسیاری از دستگاههای سکولار، افق به همین جهان محدود است؛ غایت یا «خودبسندگیِ فرد آزاد» است، یا «حداکثر رضایت و رفاه جمعی»، بیآنکه سخنی از نسبتی وجودی با خالق و افقِ بینهایتی به نام قرب به میان آید.
جمعبندی
فلسفه ربانی، ارزش انسان را نه در معیارهای عاریتی قدرت و سود، بلکه در کرامت ذاتی، آزادیِ مسئولانه، لذتِ آگاهی، خدمت اجتماعی و نهایتاً قرب الهی میبیند. این نگاه، انسان را از سطح یک «واحد مصرف و تولید» فراتر میبرد و او را در جایگاه «خلیفهی خداوند» در جهان و تاریخ قرار میدهد.
منابع